<?xml version="1.0" encoding="UTF-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
<channel>
<title>سایت سرگرمی و اطلاع رسانی فان روز . کام::مصاحبه های جالب</title>
    <link>http://www.funrooz.com/cat-2.html</link>
    <description>سرگرمی و تفریح،دانلود موزیک،دانلود نرم افزار،گالری عکس،آموزش،زوجهای جوان،پزشکی،رانشناسی،فال و طالع بینی،تعبیر خواب،عکسهاي روز,مصاحبه هاي جالب,سرگرمي و تفريح,مطالب طنز,جوک واس ام اس روز,عکسهاي خنده دار,فال روز,انواع فال و طالع بيني,بازي هاي آنلاين,کليپ هاي جالب,جالب و خواندني,سنماي ايران و جهان,عکس و خبر هنرمندان,گفتگو با هنرمندان,فيلم و سريالهاي روز,کارتون و انيميشن,حاشيه هاي سينمايي,موسيقي,مصاحبه با خوانندگان,عکس و خبر خوانندگان,آهنگهاي روز,مد و زيبايي,مدل لباس,مدل مو,آرايشگري,زيبايي پوست و مو,دکوراسيون هاي زيبا,مدل کفش و کيف,اخبار روز,فرهنگي و هنري,فناوري و اطلاعات,اجتماعي,علمي,سياسي,اقتصادي,خارجي,حوادث,خبرها,خانه و خانه داري,آموزش آشپزي,آموزش شيريني پزي,دسر و بستني,سالاد,نکات خانه داري,کامپيوتر و اينترنت,ترفندهاي کامپيوتر,ترفندهاي اينترنتي,برنامه هاي کامپيوتر,دانلود بازيهاي کامپيوتر,موبايل,تم و پيش زمينه و زنگ,ترفند هاي موبايل,برنامه هاي موبايل ,معرفي گوشي هاي جديد,دانلود بازيهاي موبايل,کتابهاي الکترونيکي موبايل,مجله سلامت,تغذيه,خواص خوراکيها,پزشکي و سلامت,بهداشت جنسي,تناسب اندام,دانلود کتابهاي الکترونيک,جزوه هاي دانشگاهي,مجله و ژورنال,داستان و رومان,کامپيوتر و وب,مذهبي,روايات و احاديث,ورزش,عکس و خبر ورزشي,حاشيه هاي ورزشي,روانشناسي,روابط موفق,آيين همسرداري,کودکان,موفقيت در کسب و کار,تست هاي روانشناسي,چت باکس,مطالب برتر,ديدني هاي امروز فان روز</description>
    <language>fa</language>
    <pubDate>Wed, 08 Sep 2010 02:33:45 am</pubDate>
    <lastBuildDate>Wed, 08 Sep 2010 02:33:45 am</lastBuildDate>
    <docs>http://www.funrooz.com/</docs>
    <generator>BaBOLI.IR</generator>
    <managingEditor>http://www.funrooz.com/</managingEditor>
    <webMaster>Info@Baboli.ir</webMaster>
    <managingEditor>Info@Baboli.ir</managingEditor>
<item>
<title>گفتگو با مهتاب کرامتی / با چهره جدید من روبرو می‌شوید</title>
<guid isPermaLink='true'>http://bia2dg.ir/post-8216.html</guid>
<link>http://bia2dg.ir/post-8216.html</link>
<description><![CDATA[<P style="TEXT-ALIGN: center"><IMG class="alignnone size-full wp-image-943" title="گفتگو جديد با مهتاب کرامتي | www.Funrooz.Com" alt="گفتگو جديد با مهتاب کرامتي | www.Nazpatogh.Org" src="http://nazpatogh.org/wp-content/uploads/2010/08/n00055188-b.gif" width=240 height=180></A></P>
<P><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma">مهتاب کرامتي بازيگر نقش آسيه در فيلم سينمايي “نسيان” به کارگرداني احمدرضا معتمدي، معتقد است اين شخصيت نماينده باور و اعتقاد است و با اين باور در برابر عقل و منطق جمعي مي‌ايستد. </SPAN></P>
<P><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma">مهتاب کرامتي سفير حسن نيت يونسيف در ايران و بازيگر فيلمهاي “ترديد”، “بيست”، “آدم” و… اين روزها مشغول بازي در فيلم سينمايي”نسيان” به کارگرداني احمدرضا معتمدي است. 
<P>وي در اين گفتگو درباره حضور خود در اين فيلم و فيلمهاي “شبانه روز”، “آدمکش” و “چيزهايي هست که نمي‌داني” که در نوبت اکران است و همچنين درباره مراسم جشن کودک که<A href="http://www.Funrooz.Com/"><SPAN style="COLOR: #000000"> سالانه</SPAN></A> توسط يونيسف برگزار مي‌شود، صحبت کرده است. </P>
<P><SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">شما در “نسيان” نقش اصلي زن اين فيلم (آسيه) را بازي مي‌کنيد. درباره اين شخصيت توضيح مي‌دهيد؟</SPAN> <BR>من در اين فيلم نقش آسيه زني تنها و کاملا جدا از جامعه را بازي مي‌کنم که هيچ کس او را باور ندارد و درک نمي‌کند. او با وجود شرايطي که دارد از جامعه طرد شده است. آسيه در انزوا و در يک آسايشگاه رواني زندگي مي‌کند. به طوري که حتي دختر، برادر و نزديکانش او را باور ندارند. به نوعي آسيه نماينده باور و اعتقاد است. او در برابر عقل و منطق جمعي مي‌ايستد و باور وي همه را به زانو در آورده است.</P>
<P>نزديکان آسيه باور دارند که همسر وي در يک تصادف فوت کرده ولي وي اينگونه فکر نمي‌کند. اين شخصيت زني محکم با باورها و اعتقادات قلبي خاص خود است. ولي هيچ کس به باور وي اعتقاد ندارد. او در برابر تمام اتفاقات محکم ايستاده است. </P>
<P><SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">اين اولين همکاري شما با احمدرضا معتمدي است که پيش از اين فيلمهاي”ديوانه از قفس پريد”، “قاعده بازي” و … را ساخته است. به نظر مي‌رسد اين فيلم با ديگر آثار وي متفاوت است؟</SPAN> <BR>اگر به کارنامه فيلمسازي معتمدي دقت کنيم، متوجه مي‌شويم که تمام آثار وي با ديگري متفاوت است. </P>
<P>فيلمنامه “نسيان” بستر مناسبي دارد که کارگردان بتواند از طريق آن باور، اعتقاد و فلسفه ذهني خود را به تصوير بکشد تا از اين طريق مخاطب با آن ارتباط برقرار کند. فيلمنامه “نسيان” را معتمدي نوشته است. ديالوگهاي تمام شخصيت‌هاي “نسيان” مانند زندگي و بدون هر نوع پرگويي است. </P>
<P>در فيلم “آدمکش” شخصيت رويا مشکل رواني دارد، اما در”نسيان” ديگران فکر مي‌کنند آسيه مشکل رواني دارد و به همين دليل در آسايشگاه بستري مي‌شود. </P>
<P><SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">شما پيش از اين در فيلم “آدمکش” به کارگرداني رضا کريمي هم نقش يک زن روان پريش را بازي کرديد، فکر نمي‌کنيد <SPAN style="COLOR: #0066cc">آسيه</SPAN> شباهت‌هايي به نقش رويا در “آدمکش” دارد.</SPAN> <BR>به عقيده من اين دو نقش هيچ شباهتي به يکديگر ندارند. در فيلم “آدمکش” شخصيت رويا مشکل رواني دارد و به اين دليل روان پريش به نظر مي‌رسد. اما در”نسيان” ديگران فکر مي‌کنند آسيه مشکل رواني دارد و به همين دليل در آسايشگاه بستري مي‌شود. در صورتي که “آسيه” چنين شخصيتي ندارد و فقط باور اعتقادي</P></SPAN>
<P></P>
<DIV id=doc9>
<DIV id=doc91>
<P><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma">در “بيست” برخي‌ها معتقد بودند در بخش‌هايي از فيلم به <SPAN style="COLOR: #0066cc"><A href="http://www.Funrooz.Com/"><SPAN style="COLOR: #004885">دليل</SPAN></A></SPAN> گريم حتي متوجه نشدند من بازيگر اين نقش هستم. اما در “نسيان” شما با چهره جديدي از من روبرو مي‌شويد. </SPAN></P></DIV>
<P><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma"></SPAN></P></DIV>
<P><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma">محکمي در نپذيرفتن مرگ همسر خود دارد. در اين فيلم بيشتر به زندگي روزمره نزديک هستيم. 
<P><SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">به نظر مي‌رسد نوع گريم شما در “نسيان” با “بيست” ساخته عبدالرضا کاهاني شباهت دارد.</SPAN><BR>آسيه در اين فيلم متعلق به طبقه متوسط و شهرستاني است. او فردي محتاج و نيازمند نيست و اين موضوع در فيلم کاملا نمود دارد. در “بيست” برخي‌ها معتقد بودند در بخش‌هايي از فيلم به دليل گريم حتي متوجه نشدند من بازيگر اين نقش هستم. اما در “نسيان” شما با چهره جديدي از من روبرو مي‌شويد.</P>
<P><SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">همکاري شما با معتمدي چگونه است؟</SPAN> <BR>اين اولين تجربه من با معتمدي است ولي پيش از اين با سعيد سعدي در فيلم “ترديد” همکاري داشتم. اين تهيه‌کننده سينما هميشه آثار ارزشي و فرهنگي توليد مي‌کند و اين موضوع براي من اهميت زيادي دارد. با آثار معتمدي پيش از اين همکاري، آشنايي داشتم. به سبک و نگاه اين فيلمساز علاقمندم. به همين دليل با اطمينان کامل اين نقش را پذيرفتم. تا کنون از نتيجه راضي هستم و تلاش مي‌کنم که نقش آسيه را براي مخاطب باور پذير کنم. </P>
<P><SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">سه فيلم هم در نوبت اکران داريد.</SPAN> <BR>بله، من طي دو سال گذشته در فيلمهاي سينمايي “شبانه روز”، آدمکش” و”چيزهايي هست که نمي‌داني” حضور داشتم. اما متاسفانه با توجه به شرايطي که هم اکنون درباره وضعيت اکران فيلمها در سينماي ايران وجود دارد که بسيار هم پيچيده است، هنوز اين آثار امکان نمايش پيدا نکرده‌اند. </P>
<P><SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">شنيده مي‌شود اين سه فيلم نيمه دوم سال اکران شوند. درباره نقشهاي خود در اين آثار کمي توضيح مي‌دهيد؟<BR></SPAN><BR>از اينکه فيلم “چيزهايي هست که نمي‌داني” ساخته فردين صاحب الزماني در جشنواره کارلووي واري تقدير شد، بسيار خوشحالم و به اين کارگردان جوان سينما تبريک مي‌گويم. اين فيلم تجربه تازه و متفاوتي در سينماي ايران محسوب مي‌شود. نقشم را در اين کار دوست دارم و معتقدم صاحب الزماني قصه روزمرگي آدمها را به شکل رئال به تصوير کشيده و اثر موفقي است.</P>
<P>قبل از فيلم “شبانه روز” با اميد بنکدار و کيوان عليمحمدي همکاري داشتم و به سبک سينمايي اين دو کارگردان علاقمندم. داستان، ساختار و نوع فيلمبرداري کار براي مخاطب جذاب است و فکر مي‌کنم در اکران ارتباط خوبي با مخاطب برقرار کند. عمدتا آثار اين دو فيلمساز با محور زنان ساخته مي‌شود و اين موضوع بر جذابيت اثر مي‌افزايد. </P>
<P><SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">و درباره “آدمکش”؟ <BR></SPAN>ساخت آثاري در ژانر روانشناختي در سينماي ايران محدود است و “آدمکش” مي‌تواند نمونه خوبي در اين ژانر باشد. اين کار فيلمنامه خوبي دارد. هنوز فيلم را نديده‌ام، اما شنيده‌ام نتيجه راضي‌کننده است. اميدوارم فيلم به زودي اکران شود. در “آدمکش” تلاش کردم نقش متفاوتي از يک زن روان پريش ارائه کنم.</P>
<P><SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">شما چند سالي است به عنوان <SPAN style="COLOR: #0066cc"><A href="http://www.funrooz.com/"><SPAN style="COLOR: #004885">سفير حسن نيت</SPAN></A></SPAN> يونيسف در ايران فعاليت مي‌کنيد. در آستانه ?? مهرماه روز جهاني کودک هستيم، در اين ارتباط برنامه خاصي داريد؟</SPAN> <BR>امسال نيز يونيسف به مناسبت روز جهاني کودک با کمک شهرداري، سازمان بهزيستي و وزارت بهداشت مراسمي ويژه را روز ?? مهرماه برگزار مي‌کند. هم اکنون در حال فراهم کردن مقدمات اوليه کار هستيم و در آينده نزديک اطلاعات بيشتري درباره اين مراسم اعلام مي‌کنيم. اميدوارم بتوانيم اين مراسم را پربارتر از هر سال برگزار کنيم.</P></SPAN>
<P></P>
<P><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma">منبع : فرارو و مهر</SPAN></P>]]></description>
<category></category>
<dc:creator>محمد بخشی</dc:creator>
<comments>http://bia2dg.ir/post-8216.html</comments>
<pubDate>Tue, 31 Aug 2010 07:26:02 pm</pubDate>
</item>

<item>
<title>یک گفتگوی متفاوت با شقایق دهقان و خواهرش!</title>
<guid isPermaLink='true'>http://bia2dg.ir/post-464.html</guid>
<link>http://bia2dg.ir/post-464.html</link>
<description><![CDATA[<DIV class=Content>
<DIV dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: center"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small"><SPAN style="COLOR: #800000"><IMG title="بزرگترین سایت تفریح و سرگرمی ایرانیان | WWW.FunShad.Com" height=440 alt="شقایق دهقان" src="http://funshad.com/Pics/FunShad.Com-20100521-8b6dd7db9af49e67306feb59a8bdc52c.jpg" width=298></SPAN></SPAN></DIV>
<DIV dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small"><SPAN style="COLOR: #800000">زیبایی مصنوعی را نمی‌پسندم</SPAN><BR>«خیلی‌ها به‌ام می‌گفتند دماغ‌ات را عمل کن. بیشتر از همه، مادرم می‌گفت‌...</SPAN></DIV>
<P><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">
<DIV dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify"><BR>برخلاف بقیه مادرها که همه‌ش می‌گویند فرزند‌شان هیچ نقصی ندارد. من اگر بازیگر نبودم، حتما این کار را می‌کردم...» این‌ها را <SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">شقایق دهقان</SPAN> می‌گوید که بازیگر است و برعکس خواهرش، اصلا اهل ورزش نیست.<SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">بنفشه دهقان،</SPAN> خواهر شقایق، یک ورزشکار ملی است که به نوعی می‌شود گفت مسوول سلامت خانواده است. بنفشه به سوپرمارکت محله‌شان سپرده از فروختن کره، ‌خامه، پنیرخامه‌‌ای و لبنیات پرچرب به پدر و مادرش خودداری کنند.</DIV>
<DIV dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify">او حتی به خورد و خوراک خواهرش، شقایق، هم ایراد می‌گیرد و همیشه به او گوشزد می‌کند که اسید اوریک <SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">مهراب قاسم‌خانی</SPAN> (همسر شقایق که حتما اسم او را به‌عنوان نویسنده سریال‌های طنز پرطرفدار، زیاد دیده‌اید) بالاست و شقایق باید مقدار گوشت قرمز را در غذاهای او کاهش دهد.</DIV>
<DIV dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify">شقایق دهقان دو خواهر و یک برادر دارد. خانه آنها در همسایگی خانه پدری است و خواهر بزرگ‌اش در طبقه دوم همان ساختمان زندگی می‌کند. آنها همیشه کنار هم هستند و از همه مهم‌تر، همه‌شان از خوانندگان همیشگی هفته‌نامه «سلامت»‌ا‌ند. گفتگوی متفاوت ما را با این دو خواهر متفاوت می‌خوانید.</DIV></SPAN>
<P></P>
<DIV dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; FONT-SIZE: 10pt; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="COLOR: #800000">
<P dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; FONT-SIZE: 10pt; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify"><BR><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">در خانواده دهقان، ورزش طرفدار بیشتری دارد یا هنر؟</SPAN></P>
<P dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; FONT-SIZE: 10pt; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P><BR><SPAN style="FONT-SIZE: x-small"><SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">شقایق:</SPAN> ما در خانواده وظایف‌مان را تقسیم کرده‌ایم. من اصلا ورزش نمی‌کنم و بنفشه هم اصلا کار هنری انجام نمی‌دهد. خواهر بزرگ‌ترم مترجمی زبان آلمانی خوانده و خانه‌دار است. برادر کوچک‌ام هم هر از گاهی مشغول کاری می‌شود و وقتی دل‌ا‌ش را زد، سراغ کار دیگری می‌رود؛‌ هنوز تکلیف‌اش خیلی مشخص نیست.</SPAN></P>
<P><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P></SPAN></DIV>
<DIV dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small"><SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">بنفشه:</SPAN> شقایق کمی اغراق می‌کند. ما همیشه شرایطی را داشته‌ایم که ورزش کنیم. شقایق دو سال از من بزرگ‌تر است و ما خیلی کوچک بودیم که به استخر می‌رفتیم و شنا یاد می‌گرفتیم. من کلاس پیانو می‌رفتم اما چون شقایق دل‌اش می‌خواست بسکتبال بازی کند، مرا هم به کلاس بسکتبال بردند اما من بسکتبال را ادامه دادم و شقایق رها کرد. من تا سال 80 بازیکن تیم ملی امید و تا سال 84 بازیکن تیم ملی بزرگسالان بودم. تحصیلات‌ام هم در همین زمینه است. از تیم ملی خداحافظی کردم اما همچنان در لیگ برتر بازی می‌کنم. من سراغ هنر نرفتم چون دیدم استعدادی در این زمینه ندارم. مدتی موسیقی کار کردم اما به جایی نرسید.</SPAN></DIV>
<DIV dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small"><SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">شقایق</SPAN>: خیلی از همکاران ما هستند که کار هنری می‌کنند اما سواد و فهم هنری ندارند؛ مثلا نمی‌توانید با او درباره یک فیلم یا کتاب صحبت کنید ولی چیزی که درباره بنفشه فکر می‌کنم، این است که او این فهم را دارد؛ با ما فیلم می‌بیند و درباره آن با هم بحث می‌کنیم و نظر می‌دهیم.</SPAN></DIV>
<DIV dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; FONT-SIZE: 10pt; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="COLOR: #800000"><BR><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">حالا چرا شقایق ورزش نمی‌کند؟</SPAN></SPAN><BR><SPAN style="FONT-SIZE: x-small"><SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">شقایق:</SPAN> من واقعا فرصت نمی‌کنم. تا قبل از تولد پسرم گاهی اگر فرصت داشتم شنا و پیاده‌روی می‌کردم. تا زمانی که سر کارم که هیچی؛ زمانی هم که در خانه باشم، این زمان حق <SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">«نویان»</SPAN> است چون واقعا احساس می‌کنم برایش کم وقت می‌گذارم.</SPAN></DIV>
<DIV dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; FONT-SIZE: 10pt; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="COLOR: #800000"><BR><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">مادر بودن سخت‌تر است یا بازیگری؟</SPAN></SPAN><BR><SPAN style="FONT-SIZE: x-small"><SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">شقایق:</SPAN> با تیمی که من برای مراقبت از «نویان» دارم، این کار اصلا کار سختی نیست! مادرم همیشه کمک‌ام می‌کند. خواهرم هم طبقه بالای ما زندگی می‌کند و مراقب است. خانمی هم در خانه مادرم زندگی می‌کند و وقتی من شب‌کارم، کنار «نویان» می‌خوابد. البته به هر حال کار سختی است و نگرانی‌های خاص خودش را دارد.</SPAN></DIV>
<DIV dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; FONT-SIZE: 10pt; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify">
<P><SPAN style="COLOR: #800000">
<DIV dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; FONT-SIZE: 10pt; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify"><BR><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">آخرین بار کی ورزش کردید؟</SPAN></DIV><BR><SPAN style="FONT-SIZE: x-small"><SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">شقایق:</SPAN> <SPAN style="COLOR: #000000">بعد از زایمان. <SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">من در دوران بارداری 23 کیلوگرم اضافه وزن پیدا کرده بودم.</SPAN> حالت طبیعی آن 15، 16 کیلوگرم است اما من اصلا مراعات نمی‌کردم. بارداری راحتی داشتم و چون هیچ‌چیز اذیت‌ام نمی‌کرد، من هم خودم را رها کرده بودم. یادم هست شام دو تا بشقاب آلبالوپلو خوردم و روی آن، دو سه تا نان خامه‌ای. همه اضافه وزن‌ام را گردن بارداری می‌انداختم. کم کردن آن بعد از زایمان کار خیلی سختی بود که البته با رژیم و ورزش‌های بنفشه، این کار را انجام دادم.</SPAN></SPAN></SPAN> 
<P></P></DIV>
<DIV dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; FONT-SIZE: 10pt; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></DIV>
<DIV dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small"><SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">بنفشه:</SPAN> من در دوران بارداری همیشه به شقایق می‌گفتم که ورزش کند. البته او تنبلی می‌کرد و خوب گوش نمی‌داد. بعد از زایمان، ‌من جرأت نمی‌کردم به او رژیم بدهم. فقط می‌گفتم برنج و نان کمتر بخور. ورزش در بارداری باید کاملا تحت نظر متخصص این کار صورت بگیرد.</SPAN></DIV>
<DIV dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; FONT-SIZE: 10pt; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify">
<P><SPAN style="COLOR: #800000">
<DIV dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; FONT-SIZE: 10pt; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify"><BR><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">این ورزش نکردن‌ها ریشه‌اش تنبلی است یا فرهنگی که بین ما رواج دارد؟</SPAN></DIV><BR><SPAN style="FONT-SIZE: x-small"><SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">بنفشه:</SPAN> <SPAN style="COLOR: #000000">ببینید؛ من تدریس می‌کنم و افرادی را می‌بینیم که برای ورزش می‌آیند و دیگر سن آنها از سن قهرمانی گذشته اما وقتی اصولی ورزش می‌کنند، خوش‌شان می‌آید و ادامه می‌دهند. مشکل ما آموزشی است که یا غلط است، یا اصلا وجود ندارد. زنگ ورزش هنوز در مدارس ما رسمیت ندارد. خانواده‌ها باید به ورزش اهمیت بدهند.</SPAN></SPAN></SPAN> 
<P></P></DIV>
<DIV dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; FONT-SIZE: 10pt; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></DIV>
<DIV dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small"><SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">شقایق:</SPAN> بچگی ما توی زنگ ورزش، ما هر کاری دل‌مان می‌خواست می‌کردیم و کسی کاری به کارمان نداشت. اصلا ورزشی در میان نبود.</SPAN></DIV>
<DIV dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></DIV>
<DIV dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small"><SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">بنفشه:</SPAN> من شاگردانی دارم که در 17، 18 سالگی برای اولین بار ورزش می‌کنند. این سن خیلی دیر است. همین الان هم ورزش در مدارس خیلی اجباری نیست. آموزش و پرورش در برخی مناطق اعلام کرده که اصلا نباید معلم ورزش داشته باشند و خود معلم پایه باید به بچه‌ها ورزش بدهد. در مدارس غیرانتفاعی که خود من الان تدریس می‌کنم، بچه‌ها گاهی می‌گویند که شما دست‌آخر به‌مان 20 می‌دهید و راست هم می‌گویند؛ مثلا بچه‌های دوره پیش‌دانشگاهی خیلی تحت فشارند و ورزش می‌تواند برای آنها مفید باشد ولی وقت ندارند.</SPAN></DIV>
<DIV dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; FONT-SIZE: 10pt; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="COLOR: #800000"><BR><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">بازیگر برای اینکه بدنی آماده داشته باشد، نیاز به ورزش دارد. این‌طور نیست؟</SPAN></SPAN><BR><SPAN style="FONT-SIZE: x-small"><SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">شقایق:</SPAN> درست‌اش این است که یک بازیگر همیشه روی فرم باشد اما سیستم کار ما در سینما و تلویزیون به نوعی است که لزوم آن خیلی احساس نمی‌شود. امیدوارم به جایی برسم که مجبور شوم ورزش کنم. از زمانی که پسرم به دنیا آمده، اتفاقا من خیلی پرکارتر شده‌ام. تقریبا یک سال است که من یک‌نفس کار می‌کنم. کارهای ما هم به شکلی است که نیمی از روز را سرکاریم. برای سریال <SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">«زن‌بابا»</SPAN> من روزی 16 ساعت سرکار بودم!</SPAN></DIV>
<DIV dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small"><SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">بنفشه:</SPAN> سال گذشته بعد از تولد «نویان»، شقایق و مهرناز، خواهر بزرگ‌ترم، را به زور بردم باشگاه ثبت‌نام کردم اما تنها یک ماه این فعالیت ادامه داشت. مهرناز مدت‌ها حرفه‌ای ورزش می‌کرد اما الان او هم کمی تنبلی می‌کند.</SPAN></DIV>
<DIV dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small"><SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">شقایق:</SPAN> خب، واقعا کار سختی است؛ یعنی زمانی که اضافه وزن زیادی پیدا کرده‌ای و باید آن را از بین ببری، در عین حال، یک موجود دیگر وجود دارد که تو باید همه حواس و تلاش‌ات برای او باشد. به همین دلیل، خیلی از خانم‌ها نمی‌توانند بعد از زایمان به وزن قبلی خود برگردند. غذایی که به بچه می‌دهی حتما برنج دارد، گوشت دارد، حبوبات دارد و هرچه از غذای بچه می‌ماند، معمولا مادرها می‌خورند و می‌گویند حیف است؛ و این وزن به جای کمتر شدن، مدام بیشتر می‌شود.</SPAN></DIV>
<DIV dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; FONT-SIZE: 10pt; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="COLOR: #800000"><BR><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">بدون ورزش،‌ خستگی 16 ساعت کار را چه‌طور از بین می‌برید؟<BR></SPAN></SPAN><SPAN style="FONT-SIZE: x-small"><SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">شقایق:</SPAN> با خواب! وقتی روزی 16 ساعت سرکار باشید ناخودآگاه ذهن‌‌تان درگیر است و خواب راحتی هم نمی‌توانید داشته باشید. هنوز ریتم کار در ذهن‌ام وجود دارد. من سعی می‌کنم قبل از خواب حتما یا فیلم ببینم یا کتاب بخوانم. شاید 10 دقیقه بعد از شروع فیلم خواب‌ام ببرد یا دو صفحه بیشتر کتاب نخوانم اما باعث می‌شود که از حال و هوای کار و اتفاقات روزمره بیرون بیایم تا راحت بخوابم.</SPAN></DIV>
<DIV dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; FONT-SIZE: 10pt; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="COLOR: #800000"><BR><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">رژیم یک بازیگر چه تفاوتی با رژیم یک ورزشکار حرفه‌ای دارد؟<BR></SPAN></SPAN><SPAN style="FONT-SIZE: x-small"><SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">بنفشه:</SPAN> برای ما که خیلی فرق دارد. من خیلی سختگیرم. روغن جامد از غذای من مدت‌هاست حذف شده. شقایق گاهی مرا مسخره می‌کند اما من قاشق‌های برنج‌ام را هم می‌شمارم. نان سفید اصلا نمی‌خورم. شیرینی نمی‌خورم. مزه گوشت قرمز را هم دوست ندارم و 10 سال است به آن لب نزده‌ام. بیشتر مرغ و ماهی می‌خورم. اما رعایت اینها برای شقایق خیلی سخت است. او عاشق گوشت قرمز است و اسیداوریک شوهرش بالاست اما هیچ‌کدام رعایت نمی‌کنند.</SPAN></DIV>
<DIV dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small"><SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">شقایق:</SPAN> من خیلی وقت‌ها ناهار و شام را سرکار می‌خورم. اگر حجم کار سنگین نباشد یا حوصله داشته باشم از خانه غذا می‌برم اما معمولا این اتفاق نمی‌افتد. همیشه غذایم پلو خورش است. ما هم دور هم می‌نشینیم و اصلا حواس‌مان به حجمی که می‌خوریم، نیست.</SPAN></DIV>
<DIV dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small"><SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">بنفشه:</SPAN> ما هنگامی که سرکار و در اردو هستیم، بیش از پیش حواس‌مان به خورد و خوراک‌مان است. تغذیه قبل از مسابقه‌ من برای بعضی‌ها خنده‌دار است؛ گاهی قهوه می‌خورم، گاهی بستنی، خیلی مواقع سیب‌زمینی پخته با لیموترش یا ماکارونی. خودم می‌دانم چی بخورم که بازده بیشتری داشته باشم. زمانی که درس می‌خواندیم وضعیت ما خیلی سخت بود. من هم کارشناسی ارشد می‌خواندم هم در روابط‌عمومی دانشگاه آزاد کار می‌کردم و هم عضو تیم ملی بسکتبال بانوان بودم. اساتید به هیچ‌وجه به ما اجازه نمی‌دادند به‌خاطر اردوها غیبت کنیم و محل کارم هم به راحتی مرخصی نمی‌داد. خب، رشته‌های ورزشی در ایران اصلا خانم‌ها را از نظر مالی تامین نمی‌کند؛ یعنی مثلا با یک سوم قرارداد یک بازیکن بسکتبال آقایان، می‌توان یک تیم لیگ برتری دختران را اداره کرد؛ یک تیم 12 نفره با مربی و بدن‌ساز را! هرچند که به نظر من، ‌کار شقایق از کار من سخت‌تر است.</SPAN></DIV>
<DIV dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small"><SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">شقایق:</SPAN> نه! فکر می‌کنم چون بنفشه ازدواج نکرده این‌طور فکر می‌کند. بالاخره بخشی از وظایف و مسوولیت‌های من به زندگی خانوادگی‌ام برمی‌گردد. شرایط من سخت‌تر است، نه کارم. ولی من فکر می‌کنم هیچ وقت نمی‌توانم با بچه‌ها سر و کله بزنم و چیزی به آنها یاد دهم. من کارم را دوست دارم و کار خیلی فشار به من وارد نمی‌کند. هر کاری سختی‌های خاص خودش را دارد اما سختی‌های بازیگری مرا آزار نمی‌دهد.</SPAN></DIV>
<DIV dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; FONT-SIZE: 10pt; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="COLOR: #800000"><BR><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">شما کارتان را با کودکان شروع کردید؛ درست است؟<BR></SPAN></SPAN><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">شقایق: بله؛ من 4 سال برای گروه کودک به عنوان نویسنده و بازیگر کار کردم. در شبکه جام‌جم هم اجرای زنده داشتم. البته این هم نوعی آموزش بود اما به شکل غیرمستقیم؛ یعنی لازم نبود با آنها سروکله بزنیم. کاری را چند سال پیش داشتیم که من نویسنده بودم و <SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">سحر ولدبیگی،</SPAN> مجری. در هر برنامه چند کودک برای حضور در استودیو می‌آمدند. من گاهی واقعا نمی‌توانستم آنها را تحمل کنم و بیرون می‌رفتم. البته «نویان» فرق دارد. بالاخره بچه خودم است و رفتارها و عادات‌هایش را می‌شناسم و وظایفی نسبت به او دارم.</SPAN></DIV>
<DIV dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small"><SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">بنفشه:</SPAN> نگهداری از «نویان» واقعا کار ساده‌ای است. یک کارتون دایناسور دارد که اگر آن را برایش بگذاری دیگر تکان نمی‌خورد؛ لحظه به لحظه‌اش را حفظ است.<SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">«باربد»</SPAN>، پسر خواهر بزرگ‌ترم، کلاس اول است و کمی با هم بازی می‌کنیم. البته کمی چاق شده و مادرش او را کلاس ورزش می‌گذارد. من وقتی بچه‌های چاق را می‌بینم دل‌ام می‌خواهد از پدر و مادرشان بپرسم چرا این‌طور با آنها برخورد می‌کنند و مراقب‌شان نیستند؟!</SPAN></DIV>
<DIV dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; FONT-SIZE: 10pt; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="COLOR: #800000"><BR><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">پدر و مادرتان جزو کدام دسته‌اند: ورزشکار یا هنرمند؟</SPAN></SPAN><BR><SPAN style="FONT-SIZE: x-small"><SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">شقایق:</SPAN> راستش، ما پدرمان را آرزو به دل گذاشتیم. او در آلمان مهندسی مکانیک خوانده و زندگی‌اش بر اساس نظم و ترتیب معنا می‌شود. اصلا از این ماجرا سردرنمی‌آورد که شغلی باشد که شب سرکار بروی و نتوانی برای درآمدت برنامه‌ریزی بکنی...بنفشه: اما ورزش کردن من را دوست دارد و من هم خیلی دل‌ام می‌خواست بازی مرا از نزدیک ببیند که خب، این امکان وجود ندارد. پدرم هیچ اجباری برای رشته و کار ما نداشت. او تاکید دارد در هر رشته‌ای که فعالیت می‌کنیم باید تحصیلاتی در آن زمینه داشته باشیم و در آن شغل از بهترین‌ها باشیم.</SPAN></DIV>
<DIV dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; FONT-SIZE: 10pt; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="COLOR: #800000"><BR><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">روی خورد و خوراک آنها هم نظارت می‌کنید؟‌<BR></SPAN></SPAN><SPAN style="FONT-SIZE: x-small"><SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">بنفشه:</SPAN> اصلا زیربار حرف‌های من نمی‌روند. من سوپرمارکت محل را تهدید کرده‌ام که هیچ وقت نباید به آنها ماست و پنیر پرچرب و کره بدهد. پدرم اضافه وزن دارد و چربی‌های زیادی در ناحیه شکم دارد که از خطرناک‌ترین شکل تجمع چربی‌هاست. الان چند وقتی است که از دست من فراری شده‌اند و در ویلایی در جاجرود، به این بهانه که آب و هوای تهران برای ما مساعد نیست، زندگی می‌کنند.</SPAN></DIV>
<DIV dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small"><SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">شقایق:</SPAN> یک بار برای خرید با پدرم به فروشگاه شهروند رفته بودم. یواشکی خامه برداشته بود و پشت‌اش قایم کرده بود که من نبینم.</SPAN></DIV>
<DIV dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; FONT-SIZE: 10pt; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="COLOR: #800000"><BR><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">شقایق دهقان از بازیگرانی است که هیچ‌گونه جراحی زیبایی انجام نداده و صورت‌اش صورت خودش است. چرا؟</SPAN></SPAN><BR><SPAN style="FONT-SIZE: x-small"><SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">شقایق:</SPAN> راستش، خیلی‌ها به من می‌گفتند دماغ‌ات را عمل کن. بیشتر از همه، مادرم می‌گفت‌ـ‌ برخلاف بقیه مادرها که اعتقاد دارند فرزندشان هیچ نقصی ندارد. <SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">من اگر بازیگر نبودم، حتما این کار را می‌کردم.</SPAN> اگر صورت‌ام برایم مهم نبود، این کار را انجام می‌دادم. ولی احساس می‌کنم صورت‌ام مصنوعی می‌شود و می‌ترسم تماشاچی مرا با آن قیافه جدید نپذیرد. من برای شغل‌ام احترام قایل‌ام. به نظر من بازیگر باید بتواند با صورت‌اش هر نقشی را بازی کند. من واقعا درک نمی‌کنم چه‌‌طوری می‌شود با دماغ عمل‌کرده، مثلا یک نقش تاریخی بازی کرد یا با صورتی که به‌اش بوتاکس تزریق شده، چه‌طور می‌شود اخم کرد. به نظرم این کار کسانی است که کار مدلینگ می‌کنند. من اصلا زیبایی مصنوعی را نمی‌پسندم.</SPAN></DIV>
<DIV dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small"><SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">بنفشه:</SPAN> البته برای بعضی‌ها این اعمال زیبایی، تنها جنبه زیبایی ندارد؛ مثلا دماغی که خیلی بزرگ است یا لبی که حال طبیعی ندارد، اعتماد‌به‌نفس فرد را کاهش می‌دهد و او را آزار می‌دهد و جراحی‌ زیبایی برای او جنبه درمانی و روانی دارد و نمی‌توان او را نکوهش کرد اما این اعمال برای یک بازیگر باید با دقت خاصی صورت بگیرد. من ترجیح می‌دهم به جای جراحی، با خورد و خوراک سالم و استفاده از کِرِم‌های مختلف، پوست خوب و اندام متناسبی داشته باشم.</SPAN></DIV>
<DIV dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></DIV>
<DIV dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;اکثر خانم‌ها به ظاهرشان خیلی اهمیت می‌دهند. خوش به حال آنهایی که با چیزی که به عنوان زیبایی برای ما تعریف می‌شود، فاصله دارند اما اعتماد به نفس خوبی دارند. <SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">به نظر من انجام کاری که باعث شود خودت را زیباتر ببینی، ایرادی ندارد؛ هر چند که توانایی‌ها و دانسته‌ها هم می‌تواند اعتماد به نفس را بالا ببرد.</SPAN> دوست‌های من واقعا به نسبت هم‌سن‌و‌سالان‌شان جسورند،‌ شاداب‌اند و معمولا رانندگی‌های خوبی هم دارند! در روابط اجتماعی آدم‌های موفقی هستند. ورزش اعتماد به نفس بالایی به افراد می‌دهد</SPAN></DIV></DIV>]]></description>
<category></category>
<dc:creator>محمد بخشی</dc:creator>
<comments>http://bia2dg.ir/post-464.html</comments>
<pubDate>Fri, 21 May 2010 06:21:11 pm</pubDate>
</item>

<item>
<title>خوشحالی مهناز افشار از شباهتش به بازیگر زمان طاغوت!؟</title>
<guid isPermaLink='true'>http://bia2dg.ir/post-191.html</guid>
<link>http://bia2dg.ir/post-191.html</link>
<description><![CDATA[<DIV class=Body><SPAN style="COLOR: #000000; FONT-FAMILY: tahoma">
<DIV dir=rtl style="FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: right"><SPAN style="FONT-SIZE: small">وی در گفتگو با یک مجله با بیان این مطلب که هیچگاه به زنان زیبا و بهتر از خودش حسودی نمی‌کند، درباره حسادت به گلشیفته فراهانی گفت: حسادت من فقط وقتی گل می‌کند که ببینم به دیگری محبت بیشتری شده تا به من... مثلا هیچ وقت حسادت نمی‌کنم که چرا گلشیفته فراهانی موقعیتی به دست آورد و در یک فیلم هالیوودی بازی کرد. شاید بگویم خوب بود من هم موقعیت های خوبی بدست می‌آوردم، اما هیچ وقت به واسطه این مسئله حسادت حرص خورنده ندارم که خودم را زجر بدهم. </SPAN></DIV>
<DIV dir=rtl style="FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: right"><SPAN style="FONT-SIZE: small">این بازیگر سینما در این گفتگوی کاملا صریح و بدون رودربایستی با اذعان به این نکته که در تمام مدت بازیگری اش هیچگاه در جشنواره فیلم فجر دیده نشده است، و در 6سال ابتدای بازیگری عاشق دیده شدن عکسش روی مجلات بوده و حالا سینما برایش مهم است، اظهار کرد: سال پیش فیلمنامه های خوبی به من پیشنهاد شد. وسوسه انگیز بود و نمی‌توانستم ردشان کنم. با خودم گفتم: مهناز، تو اینهمه فیلم بازی کردی و دیده نشدی. امسال دیگر وقت این است که دیده شوی. پس این کارها را قبول کن. دنبال این بودم که توی جشنواره دیده شوم. </SPAN></DIV>
<DIV dir=rtl style="FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: right"><SPAN style="FONT-SIZE: small">وی با ابراز اینکه گرفتن جایزه از فجر همیشه برایش مهم بوده، عنوان کرده است: برای من جایزه مهم است. جایزه همیشه برای من مهم بوده و اگر فکر کنم می‌برم و بعد نبرم، خیلی ناراحت می‌شوم. این بازی های روانی واقعا آسیب پذیرم می‌کند. برخلاف مهناز افشاری که اینجا می‌بینید من واقعا روحیه ضعیفی دارم. </SPAN></DIV>
<DIV dir=rtl style="FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: right"><SPAN style="FONT-SIZE: small">افشار همچنین در ادامه گفتگوی خود اشاره ای هم به شباهتش با هنرپیشه زمان طاغوت کرده و گفته است: من واقعا در سینما اذیت شدم. خیلی حرفها زدند. من معتقدم اگر شبیه یک آرتیست بزرگ و تکرار نشدنی هستم نمی‌توانم او باشم. در صورتی که توی مطبوعات چقدر حرف های جعلی دراین باره نوشتند که توی مطبوعات در مقطعی باعث تنفر مردم از من شد. من با «شور عشق» آمدم و منتقدان به آن فیلم «زرشک زرین» دادند. تنها فیلمی که زرشک زرین گرفت. </SPAN></DIV>
<DIV dir=rtl style="FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: right"><SPAN style="FONT-SIZE: small">وی با ابراز علاقه از لذت بردن از این قیاس می‌افزاید: برخلاف آنچه همه فکر می‌کنند، من از این مقایسه خیلی هم لذت می‌بردم. برای اینکه اصلا همین مسئله باعث شد به سینما بیایم. اما حالا باید قضاوت کنید و ببینید که مهناز افشار توانست از این ابزار استفاده کند و خودش را به عنوان بازیگر تثبیت کند یا نه. </SPAN></DIV>
<DIV dir=rtl style="FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: right"><SPAN style="FONT-SIZE: small">وی در پایان مصاحبه نیز بیان می کند؛ هرکس مصاحبه‌اش را بخواند با خودش می گوید او آدم دیوانه ای است و در مقابل سوال مصاحبه شونده که آیا او دیوانه است(؟) پاسخ مثبت می‌دهد! </SPAN></DIV>
<DIV dir=rtl style="FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: right"><SPAN style="FONT-SIZE: small">او همچنین از اینکه برخی اوقات جواب تلفن را ندهد لذت می‌برد و در دوران کودکی مادرش رخت خواب او را اتو می‌کرده تا گرم باشد و او راحت بخوابد. نقطه ضعف این بازیگر سینما هم به گفته خودش «اصالت و محبت و شخصیت» است و اگر کسی روی این نقاط مانور بدهد بد می‌بیند!</SPAN></DIV></SPAN></DIV>]]></description>
<category></category>
<dc:creator>محمد بخشی</dc:creator>
<comments>http://bia2dg.ir/post-191.html</comments>
<pubDate>Wed, 05 May 2010 07:36:38 pm</pubDate>
</item>

<item>
<title>علی صادقی گفت که تکیه کلام «خوش‌گیل موش‌گیل» را از کجا آورده است!</title>
<guid isPermaLink='true'>http://bia2dg.ir/post-68.html</guid>
<link>http://bia2dg.ir/post-68.html</link>
<description><![CDATA[<P style="TEXT-ALIGN: center"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small"><IMG title="بزرگترین سایت تفریح و سرگرمی ایرانیان | WWW.FunShad.Com" height=200 alt="علی صادقی" src="http://irupload.ir/images/ve49rnrdj37x9jd4p4dz.jpg" width=300></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">علی صادقی بازیگر سریال «زن‌بابا» که همواره بازی خودش را در سریال‌های مختلف ارائه می‌دهد و سبک بیان و بازی خاص خود را هم دارد، در گفتگویی&nbsp;با همشهری جوان&nbsp;&nbsp;ضمن تاکید بر علاقه خاصش به کارهای عجیب و غریب و همچنین علاقه شدید به اکشن از جمله «بانجی جامپینگ، اسکی، موتورسواری و...» گفت: «قبل از اینکه سر کار بیایم در کیش غواصی می‌کردم. دوستم علی ـ علی موسوی ـ از قدیمی‌ترین غواصان کیش است. او این تکه کلام را گفت و من هم خیلی خوشم آمد. به او گفتم سر کار زن‌بابا این تکه کلام را می‌گویم و بعد از پایان سریال هم اسم تو را می‌آورم و تشکر می‌کنم.» </SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">وی در این گفتگو از تولید یک آلبوم موزیک الکترونیک و بی کلام توسط خودش و پیگری برای نهادی جهت تکثیر آن خبر داده و گفته است: «در بازیگری چیزی نیست که من بخواهم با نقش‌هایم تاثیرگذار باشم. به من دستمزد می‌دهند و می‌گویند خودت جلوی دوربین یه کاری بکن. من هم فقط همین قدر می‌توانم انرژی بگذارم. عقل کل نیستم که بخواهم در هر فیلمی‌بهترین شرایط را فراهم کنم فقط تلاش می‌کنم همین طور که هستم بمانم و ضعیف‌تر عمل نکنم.»</SPAN></P>
<P dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">علی صادقی عنوان کرده که وقتی کارها کاسب‌کارانه است و از هنر دور‌شده‌ایم و سیستم اینچنین است، برای من هم دستمزد مهم&nbsp; می‌شود و نمی‌توانم با سیستم کاسبی، هنری برخورد کنم.</SPAN></P>
<P dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<DIV dir=rtl style="BORDER-RIGHT: #666666; BORDER-TOP: #666666; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-LEFT: #666666; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: #666666; FONT-FAMILY: Tahoma; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN dir=rtl><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">وی تاکید کرده است: «من زمانی بازیگری را دوست داشتم ولی این نقش‌های تکراری، فقط جنبه کاری پیدا کرده نه علاقه. خیلی دلم می‌خواهد سر کاری بروم که چتربازی، ماشین، انفجار و جلوه‌های ویژه داشته باشد.»</SPAN></SPAN></DIV>]]></description>
<category></category>
<dc:creator>محمد بخشی</dc:creator>
<comments>http://bia2dg.ir/post-68.html</comments>
<pubDate>Sat, 24 Apr 2010 08:50:57 pm</pubDate>
</item>

<item>
<title>آخرین گفت‌وگوی مرحومه حمیده خیرآبادی</title>
<guid isPermaLink='true'>http://bia2dg.ir/post-8.html</guid>
<link>http://bia2dg.ir/post-8.html</link>
<description><![CDATA[<DIV class=Content>
<P style="TEXT-ALIGN: center"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small"><IMG title="بزرگترین سایت تفریح و سرگرمی ایرانیان | WWW.FunShad.Com" height=290 alt="حمیده خیر آبادی" src="http://irupload.ir/images/hzrcxz3n27k1lisfde4.jpg" width=300></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">از وقتی یادم می‌آید همیشه بهترین تصویر از مادربزرگی مهربان را برایم داشته که بی‌نهایت دوستش داشتم. از ابتدای کار در مطبوعات منتظر فرصتی بودم تا از نزدیک یک دل سیر ببینمش، بتوانم ساعت‌ها پای حرف‌های گوهربارش بنشینم و لذت ببرم.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;6 سال زمان کمی نیست که از کار من در مطبوعات گذشت و توانستم به لطف مجله نسل امروز و محبت بی دریغ مهرانه مهین ترابی، بانوی دوست داشتنی سینما، تلویزیون و تئاتر را ببینم. برایم باور کردنش سخت بود که مقابل «عزیز جون» خانه سبز نشسته‌ام و با شوخی‌هایش گذر زمان را نمی‌فهمم. به قول مهرانه مهین ترابی که گاهی او را «پپر» و «خانم نادره» صدا می‌کند واقعا شیرین و باقلواست! وقتی او را از نزدیک می‌بینید باور می‌کنید که با تصویری که تا به حال از او دیده‌اید هیچ تفاوتی ندارد و حتی صمیمی تر است. گرچه مدام به شوخی یادآوری می‌کند که باید فاصله دو متر را برای نشستن کنار او رعایت کنید! </SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">آن‌قدر این رعایت فاصله برای ما جدی شده بود که خانم مهین ترابی برای گرفتن عکس صمیمی تر و نزدیک شدن به او اجازه می‌گرفت! به شکلات و شیرینی علاقه بسیاری دارد و چای خود را با شکلاتی که میهن ترابی برایش تکه می‌کند، می‌خورد و بخش از آن را هم نگه می‌دارد. به ما هم می‌گوید چطور از خودمان پذیرایی کنیم، البته تاکید هم می‌کند که «همه چی رو که نباید بهتون یاد بدم» برایمان جوکی را به شیرینی تمام تعریف می‌کند که بخش‌هایی از آن تا پایان مصاحبه بین ما و او مدام رد و بدل می‌شود. </SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">وقتی قرار می‌شود مقابل دوربین عکاسی بنشیند بسیار حرفه‌ای پز می‌گیرد و بازی می‌کند. او هنوز هم زیباترین بانوی بازیگری است که سرزنده، شاد و با حوصله فراوان عکس می‌گیرد. حتی گاهی با عکاس شوخی می‌کند و نگرانی او را از بابت نور و محل عکاسی با گفتن« تو عکستو بگیر، اون با من» رفع می‌کند. گفت و گوی نا با این هنرمند گرآن‌قدر به بهانه سنت دید و بازدید عید انجام شد. سنتی که الان مانند آنچه در گذشته اتفاق می‌افتاد نیست. پای درد دل‌های خانم نادره که نشستیم، هر لحظه بیشتر احساس کردیم دلمان برای دیدار او تنگ شده و جایش در این عرصه حسابی خالی است. با ما همراه شوید.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><BR><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">دید و بازدید از سنت‌های مرسوم عید هست، برای شما این سنت در این ایام چطور است و چه کسانی به دیدار شما می‌آیند؟</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">• تا زمانی که کار می‌کردم، آن‌قدر سرم شلوغ بود که دوستان وقت نمی‌کردند پیش من بیایند، در کار آنها را می‌دیدم و خارج از کار هم تلفنی با هم در ارتباط بودیم، الان هم که در خانه هستم و کار نمی‌کنم باز تلفنی با دوستانم در ارتباطم چون همه گرفتاری دارند و نمی‌توانند پیش من بیایند، خودم هم نمی‌توانم زیاد از منزل خارج شوم. دوستانم را خیلی دوست دارم و دلم برایشان تنگ می‌شود اما امکانات نیست که در منزل از آنها پذیرایی کنم به همین خاطر کمتر در رفت و آمد هستیم وبیشتر تلفنی با هم صحبت می‌کنیم، 57 سال کار کم نبود البته 62 سال پیش از من برای کار تئاتر دعوت کردند و بعدا وارد رادیو، دوبله، سینما و... شدم، آن‌قدر سرم شلوغ بود، فرصتی برای دیدار دوستانم نداشتم اما الان مشکلم تنهایی است که نمی‌توانم کاری بکنم. خدا را هزار مرتبه شکر دختر خیلی خوبی دارم که به من می‌رسد، خودش و سه فرزندش که بعضی‌ها می‌گویند فرزندان من هستند و البته فرقی هم ندارد، عده‌ای از همکاران که مثل بچه‌های من می‌مانند چه آقایان چه خانم‌ها که عزیزان من هستند. فعلا اینطوری می‌گذرانم.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">به نظر شما این سنت برای کسانی که در طول سال به یاد هم نیستند و در ایام عید به دیدار هم می‌روند، اتفاق خوبی نیست؟</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">• بله، البته. خوشبختانه دوستان من اینطوری نیستند، عادت داریم و یکدیگر را می‌شناسیم، می‌دانیم که همه گرفتاری کاری دارند. من اگر کار نمی‌کنم دلیل نمی‌شود از آنها توقع داشته باشم، آنها می‌خواهند که بیایند ولی من بدون رودربایستی می‌گویم که نمی‌توانم پذیرایی کنم، همیشه هم پرستار یا کسی نیست که کمک بکند به همین خاطر تلفنی می‌گذارنیم.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">الان چقدر سنت دید و بازدید به مثابه آنچه در گذشته بود، حفظ شده است؟</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">• من به حساب گرفتاری می‌گذارم. الان گرفتاری‌ها بیشتر شده، آن زمان ما کار می‌کردیم و وقتی هم بود که بتوانیم همدیگر را ببینیم اما الان جایی نداریم که همدیگر را ببینیم. الان گله من این هست، عزیزانی که کار می‌کنید و در کار با هم هستید فکر ما که کار نمی‌کنیم، باشید. دلمان تنگ می‌شود، همه که مریض و از پا افتاده نیستیم، وقتی با هم در تماس باشیم، روحیه می‌گیریم. اما متاسفانه این اتفاق نمی‌افتد. ما هم همینطور در خانه نشستیم و با خدای خودمان خلوت می‌کنیم.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">این سنت عید را دوست داشتید که منتظر آن باشید؟</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">• والله من فکر می‌کنم در همین عید هم آدم‌ها نتوانند به دیدن هم بروند! (خنده) بیشتر خسته هستند و به مسافرت می‌روند یا فرصتی پیدا نمی‌کنند و... شاید فقط دیدار از خانواده‌های خیلی نزدیک در اولویت قرار بگیرد.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">معمولا سال تحویل با شما زیاد تماس می‌گیرند؟</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">• همیشه تماس می‌گیرند، یعنی هر عید و روز مادری که بیاید دوستان یاد من هستند.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">به شکل ثابت کسی در دوستان و همکاران بوده که همیشه تماس گرفته باشد؟</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">• بله، بازیگر نیستند، خانم اکبر عبدی است، هر عید او اولین نفری است که با من تماس می‌گیرد. خانم مهوش وقاری هم همیشه با من تماس می‌گیرد. عزیز من خانم شهلا ریاحی هستند که هر روز با من تماس تلفنی داریم. یکی هم عزیز نازنین من هست که خیلی دوستش دارم و مهرانه جان است.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">الان چند سال می‌گذرد که کار نمی‌کنید؟</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">• تقریبا 6 سال. آخرین کار من سریال « این راهش نیست» بود. بعد از آن خیلی دعوت به کار شدم و شاید بعضی‌ها از من رنجیده باشند اما اگر کار می‌کردم دوباره گرفتار می‌شدم.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">علت این دوری چه بود؟</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">• خسته شده بودم ونمی خواستم ادامه دهم.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">دلتان تنگ نشده؟</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">• خیلی زیاد، گاهی اوقات بعضی‌ها تلفن می‌کنند و دلخوش به این تماس‌ها هستم. برای همین می‌گویم جایی باشد که ما بتوانیم دور هم جمع شویم، فقط منتظر نباشند وقتی مردیم دنبال ما راه بیفتند، من مخالف این موضوع هستم و به دخترم هم گفتم اگر مردم به کسی نگو تا تمام شه و برود.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">شما در سرایل خانه سبز هم یک قسمت «عید سبز» داشتید که خانم مهین ترابی عروستان بودند.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">• بله، من و خانم مهین ترابی کارهای زیادی با هم بودیم اینکه می‌گویم عشق منه، عزیز منه. واقعا من را مادر دوم خودش می‌داند و خیلی همدیگر را دوست داریم.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">برای آن قسمت سریال خانم خیرآبادی به تعداد اعضای خانه سبز گندم گذاشتند که سبز شود، در همان ایام نزدیک به عید ضبط داشتید؟</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">مهین ترابی: بله، حوالی عید بود. ما خانه سبز را در مهر شروع کردیم و دقیقا تا شب عید کار کردیم.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">• آره، ولی خیلی حیف شد که مسعود رسام فوت کرد.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">امسال هنرمندان بسیاری را از دست دادیم مثل خانم خردمند، سلیمانی، مهر نیا، هوشمند و... با این هنرمندان کار کرده بودید؟</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">• تقریبا بله، با این هنرمندان کار کرده بودم ولی تماس ند</SPAN><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">اشتم، اما خیلی برایشان ناراحت شدم.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">مهین ترابی: بله، من هم با همه این عزیزان کار کرده بودم.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">به نظر شما حالا که به ایام عید نزدیک می‌شویم چه کاری می‌توانیم انجام دهیم تا وقتی هنرمندان زنده هستند به یاد آنها باشیم و تنها به هنگام از دست رفتنشان برایمان عزیز نشوند؟</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">• متاسفانه در کار ما این موضوع وجود دارد که کم کم فراموش می‌شویم. الان 6-5 سال است که من کار نمی‌کنم اما همیشه پرکارترین بازیگر بودم، الحمدالله همیشه هم با همکارانم دوست بودم و راحت بودیم. متاسفانه گرفتاری‌ها اجازه نمی‌دهد</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">مهین ترابی: آره واقعا دوره و زمانه هم خیلی عوض شده.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">• بله، نمی‌شود.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">مهین ترابی: قدیم‌ها یادتان هست خانم نادره؟ ما که بچه بودیم آمدن عید برایمان قصه‌ای بود، کفش و لباس نو دنیای عجیب غریبی بود و مثل الان نبود که هر موقع بچه اختیار می‌کند برایش کفش می‌خرند، برای ما شاید سال دو جفت کفش تهیه می‌شد. من یادم هست کفشی که مادرم برایم می‌خرید را سریع از جعبه درمی آوردم، می‌پوشیدم، روی فرش با آن لیز می‌خوردم و حتی آن را بو می‌کردم آن‌قدر که برایم نو بود و از تازگی‌اش کیف می‌کردم یعنی آن زمان ما بی قرار عید بودیم. نمی‌دانم این موضوع در تهران بود یا نه اما در کرج کسانی می‌آمدند به اسم نوروزخان که دو مرد بودند و همزمان با هم شعر « نوروز امسال اومده/ گل به گلستان اومده» و هر خانه‌ای به آنها چیزی هدیه می‌دادند، آمدن آنها را کامل به یاد دارم و اینکه چه ذوقی داشتیم تا بگویند عید شده و به دیدار پدربزرگ، مادربزرگ برویم و عیدی بگیریم که الان شاید آن عیدی‌ها خیلی ناچیز به نظر بیاید. </SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">مادر و پدر من که فرزند بزرگ خانواده شان بودند روز دوم در خانه می‌نشستند تا خواهر، برادرهای کوچکتر به دیدن آنها بیایند و بعد نوبت ما می‌شد که بازدید آنها را پس دهیم.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">الان دیگر چند سال است بوی عید نمی‌آید.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">مهین ترابی: بله، من خیلی‌ها را می‌شناسم که نزدیک عید به مسافرت می‌روند تا مجبور به این دید و بازدیدها نشوند اما به نظرم طبیعی است و حیف. آن فضا بسیار دوستانه بود و آدم‌ها به یکدیگر نزدیک بودند اما این روزگار شلوغ به کسی امان نمی‌دهد. خیلی‌ها هم هستند که هنوز این سنت را حفظ می‌کنند مثلا در خانواده ما هنوز این ترتیب رعایت می‌شود. حتی تا پارسال که عموی کوچک من زنده بودند، به به دیدن او می‌رفتیم، یعنی هنوز جمع و جور شده این مراسم را حفظ می‌کنیم اما خیلی‌ها اینطور نیستند.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">• بله، برای پدر مادرشان هم سختشان است این سنت را ادا کنند.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">خانم خیرآبادی کدام سنت عید را بیشتر دوست دارید؟</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">• دید و بازدید خیلی خوب است. یک چیزی که همه الان بهانه می‌کنند یا واقعا برایشان مسئله است دور بودن راه‌ها است، اینکه کلی باید پول ماشین بدهند و به خانه‌های دیگران بروند. مثلا یک نفر برای دید و بازدید از کسی باید کلی پول کرایه ماشین بدهد که واقعا مشکل است. این امکان برای افراد مسن وجود ندارد ولی جوان‌ها هم دیگر آن حسی که ما برای پدربزرگ، مادربزرگ هایمان داشتیم را ندارند.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">مهین ترابی: کاش اتفاق بیفتد و همه چیز مثل گذشته شود، اهمیت دهند.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">• آدم احتیاج دارد. من می‌دانم نوه‌های من گرفتار هستند و راهشان دور است اما من احتیاج دارم حتی همان تلفن آنها من را خوشحال می‌کند. اگر هر روز صدای دخترم را نشنوم ناراحت می‌شوم و هر روز با هم در تماس هستمی خب امکانات طو</SPAN><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">ری نیست که با یکدیگر زندگی کنیم اما تماس تلفنی مان را داریم.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">خانم خیرآبادی سفره هفت سین می‌چینید؟</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">• بله، دوست دارم. عکس دخترم و نوه هایم را می‌گذارم.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">به نوه هایتان عیدی می‌دهید؟</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">• تا حالا می‌توانستم این کار را بکنم اما از حالا به بعد قول نمی‌دهم! (خنده)</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">کنار سفره هفت سین تنها هستید؟</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">• نه، او آن‌قدر سرش شلوغ هست که نمی‌شود. همیشه یا من سر کار بودم یا او. الان هم که او به شدت مشغول کار است اما اگر بتواند هفته‌ای دو، سه بار به دیدنم می‌آید. روز اول یا دوم عید هم که حتما پیش من می‌آید.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">کدام یک از سین‌های هفت سین را دوست دارید که حتما در سفره تان باشد؟</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">• قرآن و سکه‌ای که می‌گذارم را خیلی دوست دارم و برایش احترام بسیاری قائل هستم. شاید بگویند این حرف‌ها را من نباید بزنم اما من هم آدم هستم، تا به حال دو بار مکه رفتم و این مسئل در قلب من هم وجود دارد.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">دعای سال تحویل را خودتان می‌خوانید؟</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">• بله.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">مهین ترابی: خانم نادره من دیگه سبز نمی‌گذارم. شنیدید می‌گویند سبزه اومد، نیومد دارد؟</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">• نه ولی من هم الان سبزه نمی‌اندازم، می‌خرم.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">مهین ترابی: مامان من خدا بیامرز همیشه می‌گفت سبزه سبز کردن، سرکه‌انداختن، ترشی گذاشتن باید به دست طرف بیاید. من تا به حال امتحان نکرده بودم، هر سال سبزه می‌خریدم تا دو سال پیش که خودم سبزه گذاشتم و خیلی هم خوشحال بودم که خودم این کار را کردم، اما اگر بدانید آن سال چه بلایی سر من آمد! بدترین سال زندگی ام شد.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">• وا! سرکه را شنیده بودم اما سبزه نه.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">مهین ترابی: ما یک همسایه در کرج داشتیم که همیشه به مادر من می‌گفت برایش سبزه بگذارد چون به دست مامان من می‌اومد و همیشه سبزه هایش پر و عالی می‌شد. ولی سالی که خودم سبزه‌انداختم خیلی برایم بد شد، از سین‌های سفره سبزه خیلی دوست دارم اما دیگر حاضر نیستم خودم سبزه بیندازم.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">• آره من هم آماده تهیه می‌کنم، ماهی را هم دوست دارم و خیلی غصه‌اش را می‌خورم، همیشه هم خوب نگهداری می‌کنم، پارسال که به مسافرت می‌رفتم آن را به همسایه ام دادم نگهداری کند با اینکه خیلی سال مانده بود اما مرد.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">مهین ترابی: من هم از ترس مردنشان ماهی نمی‌گیرم، نمی‌خواهم جلوی چشمم بمیرند و ناراحت می‌شوم.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">مطبوعات یک دوره‌ای شایعاتی را درباره شما گفتند که ناراحتتان کرد.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">• ناراحت که نمی‌شوم، می‌دانم جوان‌ها زیادی به این عرصه می‌آیند که باید کار کنند وتشویق شوند، خود من با جوان‌ها همیشه خوب برخورد و کمکشان کردم تا به ذوقشان نخورد اگر می‌گویم مصاحبه نمی‌کنم اما دروغ ننویسند که به خانه من آمدند و با آنها بد رفتاری شده! اصلا در ذات من نیست که با کسی بد رفتاری کنم، پای تلفن که کسی را نمی‌شناسم کلی آنها را تشویق می‌کنم اما مصاحبه را دوست ندارم برای اینکه هر چیزی را نمی‌شود گفت، زندگی خصوصی ام به خودم مربوط است و کارم را هم بسیار دیده‌اند. اگر علاقه دارید و من را می‌شناسید اول بپرسید که من حالم چطور است؟ چند فرزند دارم؟ نه اینکه بنویسید همسایه‌ها می‌خواهند من را به سالمندان ببرند! مگر من دختر ندارم؟ زندگی من اونه، زندگی اون هم منم. مگر می‌شود که دختر من اجازه دهد کسی من را سالمندان ببرد؟ حالا بعد از این در خیابان راه می‌افتم می‌گویم من کی هستم و زنده ام!</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">مهین ترابی: آخه، عزیز دلم.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">• مهرانه جان اگر بدانی آدم‌ها چه می‌کنند وقتی من را می‌بینند و می‌فهمند حالم خوب است. به من تلفن کنید، بپرسید حالم چطور است، هنوز بعد از 60 سال نمی‌دانند من یک دختر دارم، دختری که این همه در رادیو بوده و کار می‌کند. به همین خاطر محلشان نگذاشتم، قشنگ نیست، برای آدم احترام قائل باشید، خدا را شکر از آن آدم‌ها نبودم که فراموش شوم اما برخورد مردم وقتی می‌بینند من قدم می‌زنم متعجبم می‌کند. به هر حال مادر و مادربزرگ را همه در خانواده هایشان دارند، تهیه کننده‌ها می‌گفتند به نادره رل منفی ندهید.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">مهین ترابی: آخه به شما نمی‌آید.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">• یکبار رل زن بابا بازی کردم از دانشگاه به من گفتند چرا این نقش را بازی کردید، برای شما نبوده. بعد از آن شدم مادربزرگ.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">مهین ترابی: مادربزرگ مهربان.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">• پسرهایم هم که معلوم بودند چه کسانی هستند.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">مهین ترابی: عزت الله انتظامی، فردین، ناصر ملک مطیعی.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">• ماشاالله آن‌قدر بچه دارم، حالا بعضی‌ها ناتو درآمدند و نمی‌شود اسمشان را گفت! (خنده)</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">مهین ترابی: کدام کارتان را بیشتر از همه دوست دارید؟</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">• همه آنها را دوست دارم، اگر خانواده‌ها هم چیزی یادشان مانده و دوست دارند برای اینکه همیشه خودم بود، از چادر سر کردنم تا بقیه. اما نقش گردآفرید در تئاتر رستم و سهراب را خیلی دوست دارم. آقایی به اسم غفاری کارگردان بود که نقش سهراب را هم بازی می‌کرد. زن جنگجویی بودم که کلاه گیس سرم بود که هنگام رزم از سر من می‌افتاد و پسرک عاشق من می‌شد. سریال «تلخ و شیرین»، «پدر سالار» را هم خیلی دوست داشتم. </SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">هنوز همه این را به یاد دارند که مرد خانواده با فرزندانش دعوا و بد اخلاقی می‌کرد اما به همسرش که می‌رسید مهربان می‌شد و شکلات به او می‌داد. از آن کارهایی بود که خود آقای کشاورز پیشنهاد دادند. من واقعا الان متاسفم و خواهش و تمنا دارم که نویسندگان یکنواخت برای بازیگران ننویسند، چرا مدام نشان می‌دهیم که دختر و پسر ازدواج کرده با هم اختلاف دارند؟ چرا بین آنها محبت نباشد؟ چرا زن و شوهر به هم احترام نمی‌گذارند؟ همیشه طلاق و جدایی را باید نشان و یاد دهیم؟</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">مهین ترابی: راست می‌گویید، من هم خیلی موافقم. همه چیز دعوا، ناراحتی و بی مهری شده، دیگر خبری از عشق نیست.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">• این از موضوعاتی است که اذیتم می‌کند. بهتر است به دختر و پسرها و زن و شوهرهای جوان چیزهای بهتری یاد دهیم. من در فیلمی صحنه‌ای با آقای مشایخی داشتم که کارگردان از من خواسته بود با آقای مشایخی به عنوان شوهرم بد صحبت کنم اما من نگفتم، نه به خاطر اینکه آقای مشایخی مقابل من بودند، هر کس دیگری هم که نقش شوهر من را داشت، من نمی‌پذیرفتم که دعوا کنم. باید احترام گذاشتن را به دیگران یاد دهیم.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">رسیدگی به پیشکسوت‌ها هم بحث دیگر این روها است، این رسیدگی واقعا انجام می‌شود؟</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">• نمی‌دانم این ماجرا به عهده دولت است یا دوستان هنرمند دیگر. من حقوق بگیر دولت نیستم، تا حالا کار کردم و مزد آن را گرفتم، هیچ ادعایی هم ندارم، این مردم هستند که ما را خوشحال می‌کنند. هیچ کس برای ما کاری نکرده و نمی‌کند. عده‌ای از ما بیمار و نیازمند کمک هستند و گرفتاری‌هایی دارند، باید به آنها رسیدگی شود. یکبار به یکی از مسئولین گفتم تعداد این هنرمندان خیلی زیاد نیست که به آنها کمک نشود اما گفتند اگر حقوقی برایشان در نظر گرفته شود، دیگر کار نمی‌کنند. به نظرم این حرف درست نیست چون ما می‌بینیم چه کسانی از کار افتاده هستند و چه کسانی می‌توانند هنوز کار کنند.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">به مردم عیدی می‌دهید که به بازیگری برگردید؟</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">&nbsp;</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: x-small">• نه! من مردم را خیلی دوست دارم و به آنها احترام می‌گذارم اما دیگر برنمی گردم چون در توانم نیست، واقعا برایم سخت است.</SPAN></P></DIV>]]></description>
<category></category>
<dc:creator>محمد بخشی</dc:creator>
<comments>http://bia2dg.ir/post-8.html</comments>
<pubDate>Thu, 22 Apr 2010 05:49:14 pm</pubDate>
</item>

</channel>
</rss>
